![]()
نمیخواستم 
نمیخواستم عکساتو پاره کنم
نمیخواستم دلو بیچاره کنم 
ولی مجبور شدم این کارو کنم
نمیخواستم تو بیافتی ازچشام
نمیخواستم بمونی باز هم به پام 
نمیخواستم ببینم اشک تو رو
عزیزم گریه دیگه بسه برو
عزیزم گریه دیگه بسه برو
نمیخواستم عشقمو ازت بگیرم
نمیخواستم تو بری تا من بمیرم 
نمیخواستم
نمیخواستم
میدونستم توبری تنها میمیرم 
نمیخوام بیشتر از این شکسته شی
نمیخوام با هام که خسته شی 
نمیخوام که بگذرم به سادگی
عزیزم برو برس به زندگیت 
نمیخواستم عشقمو ازت بگیرم
نمیخواستم تو بری تنها بمیرم 
نمیخواستم
نمیخواستم
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:17 توسط منتظر |
برگی حکم داشتم و دیگر هر چه بود ضعیف بود وپایین بازی شروع شد... حاکم او بود و من محکوم همه برگ هایم رفتند و سه برگ بیش نماند بازی در دست من افتاد عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید و حکم از جنس چشم سیاهش زندگی حکم پایین من بود و باختم... مواظب خودتون و عشقتون باشيد تاكيد مي كنم عزيزان 
پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم... 
برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم
![]()
![]()










+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:7 توسط منتظر |
خدایا یک نفس آواز! آواز! دلم را زنده کن اعجاز! اعجاز! بیا بال و پر ما را بیاموز به قدر یک نفس پرواز! پرواز! امروز میخوام حرفم را با پارانتز آغاز کنم و داخل آن مینویسم پرنده ولی پارانتز را نمی بندم تو هم این کارو کن !!!! میدونی بگذار تا پرنده آزاد باشد جدایی را نمیخواستم خدا کرد 
نمیدانم کدام نا کس دعا کرد
بمیرد هرکس که غربت را بنا کرد
مرا از بهترین یارم جدا کرد
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 10:41 توسط منتظر |

زیبایی مثل گل.....
گلی که شبنمش همان اشک های توست
برگهایش همان دستان گرمت است
ساقه اش همان پاهای پرتوانت است
ریشه اش همان قلب مهربانت است
غنچه اش همان چهرهی معصومت است
ولی با که این همه که فرق که داریم
دوستت دارم 
من آن گلبرگ مغرور که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت وخاری پی شبنم نمیگردم


بچه ها همتونه دوس دارم با اینکه ندیدمتون ولی با تمام وجودم احساس می کنم
دوستتون دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:55 توسط منتظر |
به صلیب سینه هایت به خماری نگاهت به غروب غم گرفته به تمام خواب هایت در این جهان هستی گل من تو هستی![]()

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 11:18 توسط منتظر |
دره قلبتو واسه کسی باز نکن اونی که دوست داره خودش کلید داره.
اما من امیدوارم که توبرمیگردی. حاضرم برای بدست آوردنت زمین رو به آسمون بدوزم. بذار مردم هرچی میخوان بگن. بیا برای مردم و حرفشون زندگی نکنیم. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد باشد. 

•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•§•
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:37 توسط منتظر |





هنوزم در پی اونم
که میشه عاشقش باشم
مثله دریای من باشه 
منم چون قایقش باشم
هنوزم در پی اونم که اشکمو رویه گونم
با اون دستای پر مهرش کنه پاکو بگه جونم 
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو میخوای 
منم ای وای تورو میخوام












دیـــــــــــگـــــــــه دیــــــــــــدنـــــــم مــــــــحــــــــاله دیـــــــگــــــــه برگشتن خــــــــــیـــــــــالـــــه
من با این همه دوری منتظر
یارم می مونم















زوج های خوشبخت در کنار فرد های بد بخت
حالا من باید چه کار کنم

حا لا من چی کار کنم
فهمیدم
اتش بازی می کنم










+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:37 توسط منتظر |
تقدیم به فرشته ی مهربونم که خیلی نا مهربونه
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم 
و آن گاه تو را دور از خودم می بینم ![]()



![]()


![]()
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:28 توسط منتظر |
او که رسید نغمه دل مرا نواخت دلم لرزید و بانگاهای او همراه گشت تازه یافته بودم یک همدم یک همراز اما مدتی است که نگاهایش با من غریبه است و سنگینی گامهایش را حس می کنم کوبیده می شود برروح و جانم شاید نغمه دل او هم نواخته شده شاید با دیگری همراز گشته و یا رفیق نیمه را ه شده اما همچنان در حسرت آن نگاهها لحظه شماری می کنم هر چند اقتدارم بر باد رفته و از درون سوخته ام از این همه تنهایی از این همه دلتنگی خسته شدم دلم برای خودم می سوزد با اينکه تنها موندی و هيچکسی و نداری ترانه هات عوض ميشه..اگه بدی اجازه



عزيز من غصه نخور وقتی خدا رو داری
عزيز من گريه نکن فدای قلب تنگت
حيفه که بارونی باشه اون چشمای قشنگت
خسته نشو؛خسته نشو از اين روزای خسته
من که اين و خوب می دونم چقدر دلت شکسته
بزار تا دنیا بدونه این تویی که نباختی
با او همه در به دری روز و شبا رو ساختی
بزار تا دنیا بدونه هنوز دلت جوونه
عزیز م من خسته نشو از دست این زمونه
يه روزي از همين روزا غصه و غم می ميره
اين روزگار بی وفا به دست تو اسيره
يه روزی هم صدا ميشی با نغمه های تازه
خسته نشو؛خسته نشو از اين روزای خسته
در به دری تموم ميشه..پس ديگه گريه بسته

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:26 توسط منتظر |
چقد از عشقتون دورین چقد دوسش دارین به بزرگی این فاصله ها میشه مثل یه قطره اشک بعضی ها رو از چشمت بندازی .... و لی هیچ وقت نمی تونی جلوی 



وبلاگم راآهسته بگشا قلب نازي اندراوست اندرون قلب نازم صدهزاران آرزوست...







اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمت جاری میشه ![]()





یه منتظر
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:53 توسط منتظر |


خوب میفهمم که میان ما چقدر فاصله است اما ایمان دارم
که این فاصله روزی خواهد شکست .ومن دستم را در این
روزهای دشوار دلتنگی به دست توخواهم داد و با هم لبخند
را تجربه خواهیم کرد
تقدیم به تو که به خاطر وجودت دشوار ترین روزهاو لحظه ها را تحمل خواهم کرد.

این که چه مدت وچقدرازهم دیگردورباشیم بی اهمیت است
عشق من کما کان ازآن توست
وتا ابدعاشق تو خواهم بود
به خاطر توست که اینجام
چه در روح چه در فکر وچه در جسم
وبا ریختن قطره اشکی فرشته تو در کنارت خواهد بود .

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:29 توسط منتظر |


اگه دستم و بگيري از غرورت کم نميشه![]()
ساکت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري،![]()
پيش حرفاي دل من حرف عشق و کم مياري ![]()
لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من![]()
کاش چشات به جاده ميزد از دل تو تا دل من




+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:19 توسط منتظر |
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور گر بها عمر باشد باز بر طرف چمن چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور هان مشو نومید چون واقف نه زاسرار غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور هر که سرگشته به عالم گشت و غم خواری نیافت آخرالامر او بغم خواری رسید هان غم مخور در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب جمله می داند خدای حال گردان غم مخور ایدل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند چون ترا نو هست کشتی بان ز طوفان غم مخور گر چه منزل بس خطرناکست و مقصد نا پدید هیچ راهی نیست کورانیست پایان غم مخور شمع بزم آفرینش شاه مردان است و بس گر توئی از جان غلام شاه مردان غم مخور حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار تابود وردت دعا و درس قرآن غم مخور ![]()
![]()
![]()
اون هم منم![]()
![]()
![]()
![]()

یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم نخور![]()

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:7 توسط منتظر |

بــی تـو نمی خـوام دیگه دنـیا بـه کامم بـاشه
![]()